_من:من فقط یک چیز درباره ی خودم می دانم.من یک دختر بچه ام.همین.
نمی دو نم از کجا شروع کنم و کجا پایان بدم.اصلا حتما باید شروع کرد؟حتما پایان وجود داره؟
نمی دونم اینا همش مجهوله. من فقط یک چیز می دونم.من یک دختر بچه ام.همین.
اما میخوام شروع کنم.میخوام بگم.میخوام بنویسم.
_تو:چرا؟
_من: نمی دونم.من فقط یک چیز می دونم.من یک دختر بچه ام.همین.
_تو:چه فرقی داره وقتی آسمون بالای سرت زیر رنج رنگی جز سیاهی نداره؟رنگی جز تباهی نداره؟چه فرقی داره که تو بتونی برنج سبز (کپک زده)از دیشب مونده رو بخوری یا نه؟آیا مهمه که تو بدونی که باز میتونی بخندی یا نه؟البته فراموش نکن که نمیتونی بدونی چون تو فقط یک چیز می نی .تو یک دختر بچه ا ی.همین.
_من:نه دونستن اینا برای من مهم نیست.
_تو:پس آیا فرقی داره که بدونی آغاز و پایان هست یا نه؟اینم مثل همه ی چیزای دیگه که دونستنش برات مهم نیست.
_من:نه.مثل اونانیست.
_تو:چرا هست.
_من:نههههههههههههههههههههههههه.
_تو:چرا؟
_من:چون اولین چیزیه که فکر میکنم به دختر بچه بودنم مربوطه.یعنی به تنها چیزی که می دونم مربوطه.
_تو:پس تو میدونی که ممکنه مربوط باشه.
_من:نه.من نمیدونم .فقط حدس می زنم..چون من فقط یک چیز می دونم.من یک دختر بچه ام.همین.
_تو:تو این حس رو از کجا آوردی؟
_من:نمی دونم. من فقط یک چیز می دونم.من یک دختر بچه ام.همین.
_تو:تو به خودت دروغ میگی.تو خیلی چیز ها رو می دونی.
_من:نه.من فقط یک چی...........
_تو:به خودت دروغ نگو.
_من:نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.(سرم درد گرفت)
و...................................
_من:و تمام روز های من این جوری سپری شد.میشد.میشه.اما آیا باز هم خواهد شد؟
نمی دانم.چون من فقط یک چیز می دونم.من یک دختر بچه ام.همین.
کسی به من نمی گوید آغاز و پایان هست یا نه.به دریا می نگرم.فقط آغاز را می بینم و نه پایان را.محبت آدم ها فقط آغاز دارد و نه پایان.عمق نگاه مادرم هم همینطور.حرف زدن من فقط پایان دارد و نه هیچ آغازی.
خدا نه پایان دارد و نه آغاز .
هیچ چیز را نمی یابم که هم آغاز داشته باشد و هم پایان.هیچ چیز را محدود نمی بینم.
وااااااااااااااااااای...دیدی حتی من همین چند دقیقه پیش وقتی شروع کردم به نوشتن چیزهایی که یا آغاز ندارن یا پایان آغاز نوشتنم رو ندیدم!پس اینم فقط پایان داشت.فقط.
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!یعنی من همه ی اینا یی رو که نوشتم می دونستم؟اصلا من نوشتن می دونستم که تونستم بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم که اینا رو میدونستم یا نه.یعنی حتی من نمیدونم که میدونم یا نه.چون من فقط یک چیز می دونم.من یک دختر بچه ام.همین..............
_تو:نه.تو هیچ چیز نمی دونی.حتی نمی دونی که یک دختر بچه ای.همین.............